به گزارش ایسجا و به نقل از مرجان بهبهانی خبرنگار فردا رسانه؛ امیرحسین خیرخواه، عکاس ورزشی، به مناسبت روز جهانی عکاسی به پرسشهای فردارسانه درباره سوژه و مخاطب و خط قرمزهایی که ندارد، پاسخ دا
یک عکاس خبری و مطبوعاتی چطور میتواند
مانند یک خبرنگار، به حل مشکلات جامعه کمک کند؟
عکس و خبر تقریباً مکمل هم هستند.
حداقل خود من اینطور هستم که وقتی به ورزشگاه میروم، روی سوژههایی کار میکنم
که حرفی برای گفتن داشته باشند یا اتفاقی را روایت کنند؛ بهطوری که با دیدن آن
عکس متوجه شوی یک چیز صامت را نمیبینی، بلکه یک رفتار و یک روایت درون آن عکس
وجود دارد که شاید بشود دقایقی دربارهاش تامل کرد و متوجه شد چه اتفاقی دارد میافتد.
نمونههای این عکسها هم خیلی زیاد بوده؛ از عکسهایی که شاید کمی فانتزیتر بودهاند
تا عکسهای جدی، مانند آثار تخریب ورزشگاهها یا جاهایی که محل ورزش عمومی یا حتی
محل فعالیت ورزشکاران حرفهای هستند. حداقل خودم اینطور نیستم که فقط شادی گلزدنها
را در ورزشگاه عکاسی کنم یا سوژههایی را ثبت کنم که بقیه همکارانم هم ثبت میکنند.
سعی میکنم قصهای در عکسهایم باشد؛ حالا چه از روی سکوها بتوانم چیزی را شکار
کنم، چه مربی، سرمربی یا دستیارهایش بخواهند کار ویژهای روی نیمکت انجام دهند. من
هم صددرصد متن بازی را رها میکنم و حاشیه را میگیرم. اینها تصاویری نادر هستند
که شاید کمتر دیده شوند. غالبا در ورزشگاه تمرکز همه روی دیدن آن بیستوچند بازیکن
و حرکات داور و سرمربی است. من بقیه چیزها را به نمایش میکشم که احتمالاً کسی
ندیده باشد.
خط قرمزهای شما در عکاسی خبری چیست؟
از لحاظ جنبه اخلاقی، هیچچیز. ولی
واقعیتش شاید تنها عکاسی باشم که یکسری چارچوبها و خط قرمزها را رد کردهام.
خیلیها این کار را به چشم اذیت و آزار سوژه در نظر گرفتهاند و خیلیها هم جنبه
فان آن را دیدهاند؛ مثلاً شاید من را بهعنوان عکاسی که با عکسها فان میسازد یا
کمدی ایجاد میکند، بشناسند. بااینحال، خیلیها هم انتقاد کردهاند و خیلیها هم
خوششان نیامده است. نمونهاش میتواند عکس شکم سرمربی تیم ملی، آقای قلعهنویی،
باشد که سال ۱۴۰۳ گرفتم و باعث شد اتفاقاتی بیفتد؛ حداقل در زندگی شخصی و کاریام،
محدودیتهایی برایم ایجاد شد. بااینحال، بعد از آن هم دست از شیطنتها و شوخیهای
عکاسی برنداشتم. شاید منظورتان را از خط قرمز اینطور برداشت کرده باشم: به نظر
من، شاید در خبر بشود اغراق کرد، اما با عکس نمیتوان دروغ گفت. عکس حقیقت را
منتشر میکند؛ یعنی عکس تنها چیزی است که واقعیت را لو میدهد و عکاس باید جسارت
انتشار آن را داشته باشد؛ انعکاس همان چیزی که در تصویر، یعنی در قاب دوربین، شکل
گرفته است. عکاس باید جسارت این را داشته باشد که آن عکس را منتشر کند. من خیلی
وقتها این کار را کردهام. شاید ابتداییترین نمونهاش زمانی بود که عکاس باشگاه
پرسپولیس بودم. در جام باشگاههای آسیا، عکسی از دو بازیکن پرسپولیس گرفتم که جلوی
چشم آقای دایی یکدیگر را کتک میزدند. علی دایی بیتفاوت نگاه میکرد؛ همانطور که
روی نیمکت نشسته بود. اما سرپرست تیم، آقای خوردبین، و بقیه عوامل فنی داشتند آنها
را از هم جدا میکردند. بعدها همان عکس آنقدر مشکلساز شد که حبیب کاشانی، علی
دایی را به کمیته انضباطی باشگاه خواست و گفت: «تو چه مسئولیتی داشتهای که این
اتفاق میافتد؟» این اتفاق در شهر ابوظبی، در کشور امارات، رخ داده بود و جدا از
حذف پرسپولیس، انتقادهای زیادی را متوجه آقای دایی کرد که چرا نظم نیمکت و رختکن
رعایت نشده است. به قول معروف، این چیزها با انتشار یک عکس اتفاق افتاد. همینطور،
سالهای ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ بود تا همین اواخر که عکس شکم آقای قلعهنویی منتشر شد. در این میان،
عکسهای زیادی هم بودند؛ ازجمله عکسهای خمیازههای پیام صادقیان که آن زمان من هم
عکاس باشگاه پرسپولیس بودم. عکس خمیازههای پیام، که اعتراضی به سرمربی وقت، آقای
درخشان، بود، باعث سر و صدای زیادی شد. برنامه آقای فردوسیپور در دو برنامه پشتسرهم
عکسها را نشان داد و عکسها روی جلد بسیاری از روزنامههای ورزشی منتشر شدند. از
این دست عکسها بسیار داشتهام؛ شاید بالای ۶۰، ۷۰ عکس که هرکسی
جسارت انتشارشان را نداشته باشد. من آنها را در فضای مجازی یا رسانهای که در آن
کار میکنم منتشر کردم و این عکسها هم بسیار پرمخاطب و پربازدید بودند.
برای شما سوژه مهم است یا مخاطب عکس؟
یعنی در هر شرایطی، مثلا سوانح، حاضرید محرمانهها و مسائل شخصی سوژه را فدای جذب
مخاطب کنید؟
من به واسطه اینکه در ۴۰ سالگی دوست دارم
همچنان در چشم باشم و کارهایم دیده شود مخاطب برایم مهمتر است. به همین دلیل،
خیلی وقتها حتی اگر از دوستانم که ورزشکار هستند عکسی بگیرم، یعنی دوستان قدیمیای
که شاید بیشتر از ۱۰، ۱۲ سال است میشناسمشان یا در اردوها با آنها بودهام یا در باشگاه
با آنها بهعنوان عکاس همکاری کردهام، عکسهایی را که از آنها دیدهام و منفی
بوده، بیرحمانه منتشر کردهام. در ادامه، طیف رقیبشان عکسها را وایرال کردهاند
و حداقلش این است که خستگیام در رفته است. شغل ما بهگونهای است که نسبت به
سوژههایمان درآمد خیلی زیادی ندارد؛ درحالیکه ورزشکاران و فوتبالیستها درآمدهای
بسیار عالی و بهتری نسبت به ما دارند و در رفاه هستند. من میگویم بدون هیچ توجهی
به سوژه، بهخصوص ورزشکاران، خیلی وقتها به قول خودشان تیغ عکسهای من به تنشان
خورده است. در بسیاری از موارد، مثلاً در فیسبوک یا صفحههای هواداری، عکسها دستبهدست
شده و برایشان ناراحتکننده و سخت بوده است. اینها گذشته است و ما بعد از مدتی
دوباره آشتی کردیم. اگر بخواهم مصداقی عرض کنم، دعوای پیام صادقیان با کریم باقری
را در نظر بگیرید. پیام بعد از انتشار عکس من از پرسپولیس رفت، اما حدود ۱۰، ۱۲ سال بعد او را در
استانبول دیدم. با اینکه کمی ناراحتی داشت، یک کار حرفهای انجام داد. من هم آن
موقع جوانتر بودم و نتوانستم موضوع را هضم کنم. بچههای حوزه اجتماعی و جنگ شاید
این اتفاقها را بیشتر ببینند. بهترین مثالش هم میتواند همان عکسی باشد که در آن
یک کرکس دارد یک بچه را در آفریقا میخورد و عکاس بهجای اینکه برود بچه را نجات
دهد، آنجا ایستاده و عکاسی میکند. آن بچه هم از بین میرود و عکاس، بعد از مدتی و
بهواسطه مشکلاتی که برایش به وجود میآید، خیلی زود خودکشی میکند. این اتفاقها
در ورزشگاه نمیافتد که حادثهای را ببینیم و بخواهیم تصمیم بگیریم به سوژه کمک
کنیم یا به قول معروف شکارمان را از دست بدهیم. ولی خودم در این فضا خیلی آسیب
دیدهام. یعنی هر دو اَبروی من، بهخاطر توپهایی که در فوتبال به سمت ما شوت شده
و به دوربین خوردهاند، آسیب دیده است؛ دوربین هم به سرم برخورد کرده و آسیبهای
جدی دیدهام. فکر میکنم عکاسها خط مقدم مسابقات هستند؛ چون خیلی به سوژهها
نزدیکاند و در جاهایی از زمین حضور دارند که بخش اکشن، جنبوجوش و تحرک در آن
بیشتر است.
آیا هوش مصنوعی به عکاسی خبری لطمه
زده است؟
واقعیتش بله؛ ولی بیشتر از اینکه به
عکاسی لطمه زده باشد، به اعتماد مردم به عکس لطمه زده است. خیلیها در گذشته شاید
میگفتند این عکس فتوشاپ است، اما حالا حتی یک آدم سنوسالدار هم ممکن است متوجه
شود و بگوید این تصویر با هوش مصنوعی ساخته شده است؛ یعنی از طریق چتجیپیتی و
رباتها یا اپلیکیشنهایی که در فضای مجازی وجود دارند، این تغییرات روی تصاویر اعمال
شده است. فقط واژه آن تغییر کرده و حالا میگوییم هوش مصنوعی. حداقل در عکاسی، به
نظر من برای عکاسهایی که ثبت حقیقت برایشان مهم بوده و بدون اغراق کار میکردهاند،
این وضعیت خیلی خطرناک شده است. احتمال دارد با پیشرفت هوش مصنوعی، دیگر نیازی به
حضور عکاس در آن رویداد نباشد و با یک پرامپت بتوان به تصویری دسترسی پیدا کرد.
فرد میتواند بنویسد که مثلا میخواهد اثری را خلق کند و هوش مصنوعی شاید در آینده
بهترین زاویه را برای آن موضوع آماده کند. درنتیجه، نقش عکاس هم کمرنگ و کمرنگتر
میشود.